سيد محمد كمره اى
407
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
عدليه به شبهه كارى افتاده ، شما به نصرت الدوله چيزى بنويسيد كه اجراى عدليه اجرا نمايد . من هم قبول نموده گفتم صبح مىنويسم ، بفرستيد بگيرند . همراهى عين الممالك بعد قدرى از صحبتهاى با وثوق الدوله را آنجا گفته ، ساعت سه بيرون آمدم . آقاى عين الممالك هم فهميد كه آرد ما تمام شده و دكانهاى نانوايى نان به دست نمىآيد ، اظهار داشت تا يك خروار گندم به شما قرض مىدهم آرد كنيد ، بعد كه گندم فراوان شد پس بدهيد . من هم قبول نمودم كه بفرستم . بعد خانه آمده ، شام قليه بادنجان با گوجهفرنگى خورده و خوابيديم . امريكايىها و امتيازات [ امور روزانه ] پنجشنبه هفتم ذيقعده . - صبح بعد از چايى مشغول نوشتجات كمره و بستن امانت تنطور و مهر براى اشرف السادات شده ، دو به ظهر بيرون آمده به پستخانه داده ، بازار گفتم بروم تا درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، قدرى نشستم . گفت پريشب در خانه معين بوشهرى مهمانى مفصلى كه سفير امريك و زنش و امين الضرب و دبير الملك و جمعى ديگر مذاكراتى مثل اينكه امتيازات و مطالبى بوده . بعد از ساعتى ديدم وقت بازار گذشته ، مراجعت به خانه ، ناهار آبگوشت كلم و گوجهفرنگى با پنير و انگور خورده خوابيدم . بعد از خواب چايى خورده ، دو به غروب بيرون آمده سوار واگون ، آقاى معاون السلطنه هم سوار و آهسته فرمودند كه ديشب منزل آقا سيد كاظم يزدى آقايان مهمان و بينشان بههم خورده چون استفاده را صدرايى و ملك الشعراء مىكنند ، سايرين به رقابت ضديت مىكنند . كاشانى ، تدين ، صدرايى ، خلخالى و جمعى آنجا بودند . خلخالى شايد بوده يا نبوده . عمارت سردار جنگ بعد در ميدان توپخانه پياده و به منزل سردار جنگ رفته ، وارد منزل جديدش ، خانه صاحباختيار شده . واقعا عجب عمارت عالى و بلكه اعلى . سردار هم از دور تا مرا ديد بلند شد . تبريك گفتم ، چايى خورده صحبت عمارت و اطاقها و